تبليغاتX
هو ا ی با ر ا نی
هو ا ی با ر ا نی

...:::ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر ٍ دوست ...به هوای سر کویش پر و بالی بزنم...


لحظه ای درنگ میکنم.

نگاه میکنم.

من و ترانه های نا تمام ِ توی دفترم!

و آن سطور ...

زمان گذشت-

و حال و حال و حالت ِ درون من

تو می رسی ز دور

و من برای لحظه ای

در آسمان هفتمم!

کسی به شانه میزند

- آهای -   مرا به من دوباره داد صدایی از درون من

تو آمدی و خیره در نگاه من

و من برای لحظه ای بهشت را ، کنار عطر بودنت

نفس کشیده ام .

ببین.

زنی عبور میکند - به خشم خیره میشود درون چشم های من- خدا به دور- دخترک به خود بیا-

و من

کنون به زیر لب به خود ترانه میدهم و تحفه ای

"" من از وجود مهر ِ ماه ِ فصل ِ زرد ،که نه،

بل از تبسم درون آن یکیست

 که آب میخورد تنم.تمام هستی ام.

عبور عابران مبارک است لیک

من آسمان و ابر و  باد را  

به حرمت حضور مهرو ماه چنین عمیق  لمس میکنم.

و او ز اوست. گلایه نیست. حکایه نیست.

 تمام واژه ها کمند. سکوت میکنم. بخوان...خودت بخوان...

 

برکت باشد.

 

چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388  توسط ساغر  |

 

چهار چوب چشمهایم

 

هو

می ایستم پشت پنجره.نگاه میکنم از چهار چوب چشم هایم

زندگی را میبینم.

برگها دست به دست هم داده اند و می خندند.بوته با باغ درد دل میکند.باغبان چای تازه دم کرده.مورها پچ پچ میکنند :"قرار است آفتاب بیاید."

همه میخندند.

و خنده ای گوشه ی لب های من.

برکت باشد.

چهارشنبه پانزدهم مهر 1388  توسط ساغر  |

 

هو

 

عقل گوید شش جهت حد ،ٌ است و بیرون راه نیست

عشق گوید راه هست و ، رفته ام من بـــــــــــــــارها

 

                                                     برکت باشد.

یکشنبه پنجم مهر 1388  توسط ساغر  |

 

تبريك!

چراغ برای تولد

 

زهرای عزیز

 

تولدت مبارک

برو شادیت و بکن مثل اینکه تولده ها ان شا ا... روزگار همیشه بر وفق مرادت باشد و دلت همواره قرین شادی هابرو شادیت و بکن مثل اینکه تولده ها

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comدوستت داریمبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

از طرف:مژگان،فاطمه،فائزه،شبنم،مهسا،رنگين كمون ، نگار

                                                                          و نعیم

بركت باشد

 

 

 

ساغر: بسیار سپاسگذارم .خوشحال شدم از مهربانیتون.

دوشنبه سی ام شهریور 1388  توسط ساغر  |

 

 

 

 

 

aa

 

اي آرزويم      اي صبح اميد        اي ديدگانت   

فانوس خورشيد

چشم انتظاري در رهگذارت تنها نشسته  

عكسي ز رويت در قاب نقره بر سينه بسته

 

اي همدم تنهاييم    اي مايه رسواييم

در انتظارت تا كي بمانم

من بي تو ماندن كي ميتوانم

 

        تا رفته اي با دگري در مستي و بي خبري

     در خاطرم ميگذري با روي زيبا چو پري     

نامهربانم

    ديگر ز سربازم مكن         با غصه دمسازم مكن

من خود اميد خسته ام          دل با غمت پيوسته ام     

تا هستم

تو اسير يك نگاهي بخدا     بسته ي دام گناهي بخدا

راه من با تو به پايان نرسد    تو رفيق نيمه راهي بخدا

 

برکت باشد.

 

دوشنبه هشتم تیر 1388  توسط ساغر  |

 

 

 

 

سوسوی نَفَس

بر پنجره ی حنجره  ِ، میتابد

اما

اما

.

باران از زمین به آسمان میبارد!

چه سفر سختی...!

و تو .

من دست در دستان تو

با بارش خودم

به آبی خواهم رسید.

لیک پشت حصارها ی تن

در آن دور ترین نزدیکی

آن خانه 

سخت بهانه میگیرد.

..

سوسوی نَفَس

بر پنجره ی حنجره  ِ، میتابد

اما .

 

 

روزی از ابد هم خواهیم گذشت.

با هم ولی فقط با ...

با یاری یاد  .با حضور دل.

پرواز کن پرنده ام .تو رهایی.

 

دوستت دارم.

 

 برکت باشد.

 

 

و پایان.

 

شنبه پنجم اردیبهشت 1388  توسط ساغر  |

 

کمی آن طرف تر ...

 

هو

 

هوا،

روز،

ابرهای در گذر،

لبخند های گنجشک!

صدای نسیم

و ورق ورق زندگی...

و برگ برگ نظاره...

و صدای بال ِ پرواز

...

چه غریبانه رد میشود از خیابان.

نه چراغ راهنمایی...نه پلیسی.نه اتومبیلی!

پس خیابان نیست.

...

و اگر نباشد (مهر)

آواز ِ گنجشک را نخواهم شنید.

با شمع نخواهم سوخت.

در صدای نوزاد خنده را نخواهم شنید.

...

ای مهربان و یگانه...

مرا به من باز رسان...من ِ من را که اینگونه در حیرانی به بن بست میرسم و میدانم باز که راهی هست....

...

آری میشنوم صدای کوچکش را...

که در پی دانه ،روی شاخه ها به انتظار مینشیند گاهی.

آن گنجشک...

...

اینجا فرشته ها با باران نزول میکنند.

در همان لحظه...

لحظه ی تولد،(یه گره کوهنوردی)

آرام در گوشم میگوید

زیر باران بمان

دریایی میشوی.......

آبی خواهم شد به یقین ، از پس ِ ضربه های موج

 

و اما ، گاهی بیشتر از گاهی ...دل هوایش را میکند.

 

 

 

برکت باشد.

 

 

دوشنبه نوزدهم اسفند 1387  توسط ساغر  |

 

آنجا که رازی،نیست!

هو...

              

           

هست ساقی ـ  هست ساغر ـ  هست مست. 

             

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بعد از مدت ها نمیدانم از کجا بنویسم.نمیدانم از کدامین سمت و سو بگویم.از کوچه ی باغ..همان باغ که صدای خنده های عابران تا به فضا میرسد...

همان خانه ی خاکی که دخترک جلوی خانه را آب پاشیده و خم شده و جارو به دست بوی خاک را در هوا بلند میکند؟

و  پدر ... دستان تاول زده اش را بر پیشانی میگذارد و به دور دست ها خیره میشود.گرداگرد خانه کوه است...حصار زندگی کوه است......و ابرها پشتیبان....نمیدانم...من نمیتوانم آرام باشم آنجا...تاب نمی آورد روح و تا به اوج و به قله ی راز ها میرود....آرام..سبک....حال عجیبیست...کس نمیداند....

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

علف ها ساز میزنند..

بلبلان نغمه سرایی میکنند...

گنجشک ها بال به هم میکوبند...

دخترکان میرقصند...

ابر ها خنده سر می دهند...

خورشید گرما میبخشد...

کوه میگوید :پشت و پناهت هستم.دست بر دستان یار دارم.

و زندگی جاری میشود....

این است....

تو نیز جاری شو...تو نیز برقص...تو نیز دستانت سوی بالا برگیر و بگو من کجایم نشانم بده...

مرا بر من باز رسان...

خود را در من نمایان کن.....

بدون غلط:ـــــــــــ

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

              

باران ذره ذره ام را به رقص وا میدارد .آن هوای دلتنگ.آن هوای صاف اما گرفته.آن هنگام که تا عمق وجود پر میشوم از تازگی اش...گوییا مشتاق است این هوای پاک برای سیر درونم...هراسی نیست....خوش آمدی!

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

آن لحظه که دستانم را حلقه میکنم بر تن درخت توی باغچه و صورتم را میگذارم روی تن صفت و نرمش و آرام زیر لب میگویم...حرفهایم را.....میدانم میشنود...

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

راستی  ،گل رز های گوشه ی باغچه هنوز نیستند...گر چه بار ها نوشته ام از زیباییشان...چه در رفت و آمدند این رز ها...اما ریشه همان است...شاید رنگ به رنگی اش متفاوت است....برای من همان است...منتظرش میمانم...

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                               

                     

دخترک قصه هایم مدام این طرف و آن طرف میدود...گاه دلتنگ.گاه شاد...گاه نمیداند تا چه اندازه باید پرواز کند تا به آسمان برسد...با بال فرشته ای دیگر...فرشته ها مهربانند ...بالهایشان را هدیه میدهند....

دخترک خودش عروسک است.عروسکی را هم در آغوش دارد.و موهای عروسک را نوازش میکند...شاید میداند عروسک ها هم دل دارند.!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ستاره هر شب می آید پایین.پایین تر.پایین تر ...چشمهایم مسافر شهر خواب ..!اما با نور ستاره مسافر آسمان میشوند. توی گوشم میگوید...دوستم داری؟توی دلم میگوم........خیلی زیاد...میگوید  میدانم...

ستاره مهربان است...خانه اش را ترک میکند هر شب و به دیدنم می آید....حتی صدا نمیکند که کسی را نرنجاند...فقط می آید  پیشم.می آید  و تنهایی ام را  در آغوش میکشد..می آید و سر به بالش کوچک من میگذارد...و لالایی میخواند..وقتی هم خوابم میگیردآرام بلند میشود و به خانه اش میرود.

ستاره با آن همه زیبایی و خوبی خودش را مثل من میکند تا مرا خوشحال کند...میدانم...

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ستاره میفهمد همه چیز را...میخندم برایش اما ..عمیق نگاهم میکند..میگوید حرف دلت چیست؟...میداند  پشت خنده هایم چیست...میداند. ...

ستاره ی من...روشن ترین و زیباترین ستاره ی آسمان است....

شاید هم مثل شاهزاده کوچولو چون ستاره ی من شده انقدر زیباست برایم.شاهزاده ای که در میان هزاران گل ..تنها گل خودش را دوست دارد....و ستاره ی من میان میلیونها ستاره....

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

برکت باشد...

چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387  توسط ساغر  |

 

یا الله

خواند مرا سوی دوست
نفخه گلبو ی د وست
لعل سخنگوی دوست
گفت چه خواهی زدوست
گفتمش ای دوست،دوست
آ ن گل باغ و جود
مظهر تقوا و جود
لب به تبسم گشود
گفت مراد ت که بود
گفتمش ای دوست ، دوست
آ ن صنم د لنو ا ز
با د و جهان عز و ناز
در به رخم کرد باز
گفت چه بود ت نیا ز
گفتمش ای دوست ، دوست
گفت د ر این با رگا ه
ا ز چه تو بر د ی پنا ه
سو ی که د ا ر ی نگا ه
کیست تو ر ا خضر راه
گفتمش ای دوست ،دوست
گفت د ر ا ین کا رزا ر
طا لب ر خسا ر یا ر
سر خوش عشق نگا ر
کیست ؟ بگو غم مد ا ر !
گفتمش ای دوست ، دوست
گفت بگو کیستی
اهل دل ار نیستی
ا ز چه چنین زیستی
در طلب کیستی ؟
گفتمش ای دوست ،دوست
گفت طلب کن ز دوست
آ نچه تو ر ا آ رزوست
تا که به دستت سبو ست
چو ن همه هستی زاوست
گفتمش ای دوست ،دوست
ر فت چو یک سو حجا ب
گشت عیا ن آ فتا ب
شد ز کفم صبر و تا ب
خو ا ست چو ازمن جواب
گفتمش ای دوست ،دوست

 

هدیه ای از دوست گرامی ام persian-eckankar

برکت باشد.هوووووووووووووووووووووووووووووووووووو

چهارشنبه سیزدهم آذر 1387  توسط ساغر  |

 

هو...

 

گاه چرخ میذاره آدمو وسط و اونقدر میچرخونه که آدم دیگه چیزی براش نمیمونه.

سرو صورتو روح و جسم همه له میشه...

 

در این حالت تنها دلخوشیم اینه که باز دستش درد نکنه که دیده منو لایق کوبیدن و له کردن....

...

 

 

 

 

زیبایی هست.عشق هست.بهار هست...............آینده روشنه.ان شا الله....برکت باشد.

شنبه نهم آذر 1387  توسط ساغر  |

 

...قطاری به مقصد خدا...

           

قطاری که به مقصد خدا میرفت لختی در ایستگاه دنیا توقف کرد،

 پیامبر رو به جهانیان کرد و گفت

مقصد ما خــــــــــــداست...

کیست که با ما سفر کند؟کیست که رنج و عشق تو امان بخواهد؟

کیست که باور کند دنــــــیا ایستگاهی

است برای گذشتن؟قرن ها گذشت اما از بیشمار آدمیان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند.

از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود.در هر ایستگاهی که قطار می ایستاد کسی کم میشد

...قطار میگذشت و سبک میشد.

زیرا سبکی قانون راه خداست..

قطاری که به مقصد خدا میرفت به ایستگاه بهشت رسید .

پیامبر گفت اینجا بهشت است..

مسافران بهشتی پیاده شوند..اما اینجا ایستگاه آخر نیست...

مسافرانی که پیاده شدند بهشتی شدند!

اما اندکی باز هم ماندند.قطار دوباره راه افتادو بهشت جا ماند.و آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد

و گفت درود بر شما راز من همین بود.آنکه مرا میخواهد در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد

و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید دیگر نه قطاری بود و نه مسافری!!!

 

...

ای انسان هر گاه اراده کنی که داخل شوی در حریم من راضی مشو به ملک و ملکوت و جبروت،

که اهریمن به اینها راضی است پس کسی که راضی شد به یکی ار اینها پیش من مطرود است.

(این جمله از کتاب ابن عربی است)

         برکت باشد.

شنبه نوزدهم مرداد 1387  توسط ساغر  |

 

..:::شهادت آب:::...

 

یا هو...

شنیده بودم که گیاهان به درد دل ما گوش میکنند. احساس دارند. حتی میتونند بخندند و گریه کنند...اما در نوع خودشان.تا اینکه فهمیدم آب هم احساس داره. و درک میکنه...

در ایران خانم حمیده بی طرف بر روی آب تحقیقاتی انجام داده اند. خانم بی طرف تاثیر انواع صدا و نوشته را بر ساختار میکروسکپی مواد بررسی میکنند.

 

http://seeb-talkh.blogspot.com/2007/12/blog-post_9629.html

و آقای ماسارو ایموتو که ژاپنی هستند هم بر روی اب حدود ۱۰۰۰۰تحقیق انجام داده اند...که بسیار جالب است. آقای ایموتو در حالتهای مختلف آب را زیر میکروسکوپ مشاهده کرده اند. به گونه ای که کاملا مشخص میشود آب به صدا ها .نوشته ها.فکر.و...واکنش نشان میدهد.به عنوان مثال وقتی روی لیوان آبی کلمه عشق را بر کاغذی نوشته و میچسبانند مولکول آب به شکل بسیار زیبایی مشاهده میشود.اما وقتی کلمه ی دوستت ندارم یا کلمه ی منفی دیگری را روی لیوان آب نوشته اند مولکول آب به شکلی کاملا متفاوت و در زبان عامیانه به شکلی بی ریخت در آمده.... و تصاویر بسیار جالب دیگر. که میتوانید در فیلم شهادت آب ببینید.

آدرس سایت آقای ایموتو :www.masaru-emoto.net

تصويري از مولکولهاي آب "رودخانه يودو"، چون آب اين رودخانه ازميان شهرها مي گذرد و اغلب مردم این شهر ها منفی فکر میکنند مولکول آب به این شکل در آمده است.

دكتر ايموتو از عده اي خواستند كه در كنار سد فوجي وارا بايستند ودعا بخوانند وآب را قبل وبعد ازدعا  آزمايش كردند

            

   (آب سد فوجی واراقبل از دعا)  -(آب سد فوجی وارا بعد از دعا)

.......................................................................................

مولکول آب در مجاورت گل خودش را به همان شکل در می آورد.

 

 در این سایت هم میتوانید مطالب بیشتری را مطالعه کنید.برای نوشتن بیشتر مطالب این پستم از این وبلاگ کمک گرفتم....تا نوشته هام کامل تر باشه. redrozesecret.parsiblog.com/-283619.htm    در ادامه ی مطلب هم میتوانید موضوعاتی را مطالعه کنید.                                     

  برکت باشد.


ادامه مطلب

چهارشنبه یکم اسفند 1386  توسط ساغر  |

 

سلام ...

برای بعضی از دوستان سوال شده که برکت باشد یعنی چه؟و دلیل استفاده از این جمله چیست؟

وقتی با کسی صحبت میکنم.وقتی مطلب جدیدی میخوانم. وقتی اطلاعات تازه ای کسب میکنم.در آخر از این جمله استفاده میکنم تاچیزهایی که آموخته ام  برایم برکت داشته باشد.در واقع برای خودم و برای مخاطبم طلب برکت میکنم.

و البته با این جمله آرامش خاصی پیدا میکنم...که بی شک تحفه ای از جانب خداست....!

 

                                                                                                          برکت باشد. 

یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386  توسط ساغر  |

 

یادم هست...

آن همه مهر و وفا یادم هست

آن همه عشق و صفا یادم هست

لحظاتی هر چند ،اندک و دور ولی

از عمق دلت دانستم که دلت با من بود

...و صد افسوس و حیف....و حیف...

 

 

 ...

 

الاهی..اهدنا الصراط الحق...

الاهی..اهدناالصراط المستقیم...

 

برکت باشه.

                                  

پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386  توسط ساغر  |

 

دکتر شریعتی

 

خدایا.............خدایااااااااااااااااااااااااا....

 

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شـــدم

وقتی که دیگر رفت

من در انتظار آمدنش نشستــــم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتــــــم

وقتی که او تمام کرد

من شروع کردم

وقتی او تمام شـــــد

من آغاز شدم

وچه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن

مثل تنها مـــــــــــردن .   دکتر شریعتی  

 

جمعه نوزدهم بهمن 1386  توسط ساغر  |

 

ساغر...یازی

 

                     

امشـــــب ندا می آیدم دیوانه شو،دیــوانه شو

ای آشــــــنای دل غریب بیگانه شو ،بیگانه شو

 

                             پیمانه پر کن ازمی، وآبـــــی در آتش ریز و رو 

                             یک جرعه از دریا بنوش دردانه شو دردانه شو 

 

آتش به جان انداخت عشق،دل را به دام انداخــــت عشق

گفتم صبوری میکنم از دل عبوری میکنم،گفتا پر پروانه شو

 

                          بال و پرم بگداخت عشق،ساز مرا بنواخت عشق

                          هم شاهد اشکم شد و گفتا تو هم رنـــــدانه شو

 

ساقی مرا با خود ببر ،خواهم پریدن تا ســــــــــما  

با نام دل مشقی نوشت،گفتا تو هم افســـانه شو

 

                           صد کوه سخن دارد دلم،از دل خبر دارد دلــــــــم

                          خواهم بگویم اندکی، گوید مگو در خـــــــــانه شو

 

خواهم قــــــدح را بشکنم ،تا از دو عالم بگذرم

گوید چو خواهی بگذری هم ساغر و پیمانه شو

 

                             ســاقی سلامت میکنم،جانم فدایت میـــــــــکنم

                            خواهم به سویت پر کشم ،بیچاره ام در چاره شو

                                                     

                                                                  " ۱۳۸۶/۱۰/۲۵ سه شنبه...ساعت:۲۲:۴۰ "

                                                                    

                                                                                     

  آخه درختها هنوز هم  خوابند. . . گل رز من گوشه باغچه ی حیاطمون الان فقط چند تا شاخه ازش مونده. بی برگ و بی رنگ و بی جان. ولی نه ریشه داره . ریشه اش در دل خاک هست تا همیشه. تا موقعی که خاک پسش بزنه. اما شنیدم خاک امانت دار خوبیه. اگه امانت دار خوبی نبود که تنمو بعد پرواز روحم دست خاک نمیسپردند. ....اما برف های سرد و سفید باغچه را لبالب پوشونده. دلم حتی برای چند شاخه ی خشک هم تنگ شده...

با مرواریدهای جمع شده گوشه ی چشمام رو میکنم طرف هر چی تنهاییه و میگم....این است؟باشد....باشد.....

بماند. بماند.... هر چه هست بماند زهرا...

 

                                    

                                                                                                    برکت باشد

 

 

جمعه پنجم بهمن 1386  توسط ساغر  |

 

...::::صاعقه ای عجیب زد:::....

 

                            ..::    بر همگان مبارک     ::..

                                

 

           فریاد ها میزنیم از عمق وجود، های هویی بر پا میشود در عرش،کجایم،کیستم،

                             های ...   رقص کن.پای بکوب....چیست؟چرا؟

                                                                                  صاعقه زد !!!

                     

                   

رویید

 

شاخ و برگ گرفت

پیچک شد

پیچید

اما ساده...

اشاره کرد

به سوی ...آن سو

میخواست بنویسد...واژه ها را عاریت گرفت،تلاش کرد،اما دید نمیتواند،یعنی نمیشود،باز باید ماند،باز باید رفت.گفتم مداد قرمزت را بده میخواهم در دریا ماهی قرمز بکشم. خندید گفت. ماهی خودش زاده خواهد شد.                  دلم را میگویم...

نگاه میکنم.

کبوتر میرقصید.ابر دهل میزد.مادر بزرگ میخندید.

 

 

...

جاده مرا صدا میزند.

                                      

                                                                                             برکت باشد.

 

 

                                                                                                     

جمعه هفتم دی 1386  توسط ساغر  |

 

...:::در راه:::...

 

                                    

              لحظه های  ناب  بر همه مبارک باشه...

 

  

 معمولا شب یلدا که میشه هر دلی و هر، اهل دلی هوای حافظ خوانی به سرش میزنه. فردا شب یلداست. شبا و روزای زیبا و قشنگیه. یه فاتحه برای روح بلند  خواجه حافظ میخونم. و برای همه ی دلها نیت میکنم. و دیوان رو باز میکنم. شما هم اگه دوست داشتید نیت کنید تا با هم بخونیم  جوابی را که  خواجه به دلامون داده ...

فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم         که حرامست می آنجا که نه یارست ندیم

چاک خواهم زدن این دلق ریائی چکنم      روح را صحبت ناجنس عذابیست الیــــــــم

تا مگر     جرعه فشاند لب جانان برمن         سالها شد که منم بر در میـــــــخانه مقیم

مگرش خدمت دیرین من از یاد برفت          ای نســــــیم سحری یاد دهش عهد قدیم

بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری         سر برآرد ز گلم، رقـــــــص کنان عزم رمیم

دلبر از ما به صد امید ســــتد اول دل        ظاهراعهد فرامش نکندخلق(با ضمه)  کریم

غنچه گو تنگ دل از کار فرو بسته مباش    کز دم صبح مدد یابی و انفاس نســــــــــیم

فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن        درد عاشق نشود به، به مداوای حکــــــــیم

گوهر معرفت آموز که با خود ببری            که نصیب دگرانست نصاب زر و ســــــــــیم

دام سختست مگر یار شود لطف خدا        ور نه آدم نبــــــــــرد صرفه ز شیطان رجیم

حافظ ار سیم و زرت نیست چه شد شاکر باش

                                                  چه به از دولت لطف سخن و طبع سلیم  

                                                                                                 

                                                                                                    

 

 

                                                                            برکت باشد.

پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386  توسط ساغر  |

 

ღღبوی گل...ღღ

 

دستانم بوی گل میداد،مرا به جرم کندن گل محکوم کردند ،

هرگز فکر نکردند  که شاید

من هم گلی کاشته باشم.(چگوارا)

 

 

کودکم...دستانت گلی و خاکی است....نزدیک تر بیا میخواهم دستانت را بو کنم...بوی خاک ..بو ی گل و خاک  میدهد...

کودکم...سفالی را که ساخته بودی به چه قیمتی فروختی؟چقدر در سرما ایستادی تا عابری کوزه ی سفالیت را دید و خیال خریدن به سرش زد....؟نخرید؟ هیچ کس؟ سرت را بالا بگیر کودکم.

کودکم... اشک گونه هایت را پاک کن ...من پیش همه  شهادت میدهم که تو تمام تلاشت را کردی که کوزه را بفروشی اما وقتی دستانت از سرما بی حس شد افتاد و شکست....

 

کودکم ... گریه نکن.... من خریدار تکه تکه ها ی کوزه ی شکسته ات و  ناز کش دل شکسته ات هستم...رهگذران  مهربان هستند .... هر کسی زمانی   این جمله را با خود زمزمه خواهد کرد...."دستانش بوی گل..."اما متفاوت....

نترس نلرز ...آسمان مهربان است. آفتابش را خواهد فرستاد.... تا دستان نحیفت گرم شود..................

                                                                                                              

 

                                                                                                                برکت باشد..

 

جمعه شانزدهم آذر 1386  توسط ساغر  |

 

...

۱.به گفته های قلبت گوش کن ،چون که قلب تو

بر همه چیز آگاه است،چرا که خاستگاه آن ،روح دنیاست

و روزی به سویش باز میگردد.

...

۲.آینده را فراموش کن ،و هر روز بر اساس  آموخته هایت ،

و با اطمینان به این که خدا فرزندانش را دوست دارد

زندگی کن.

...

۳.پسرک به روح دنیا آگاه شد

دریافت که روح دنیا بخشی از روح خداست

.دانست که روح خدا هم روح خود اوست

و با اینکه پسر بچه ای بیش نیست ،میتواند معجزه کند.

 

 

 

هر سه نوشته از (پائولو کوئلیو)

برکت باشد

دوشنبه دوازدهم آذر 1386  توسط ساغر  |

 

 



به سوی عشق...


من درد تو را زدست آسان ندهم

دل برنکنم زدوست تا جان ندهم

از دوست به یادگار دردی دارم

کاین دردبه صدهزار درمان ندهم

" رومی"


 

 

چهار چوب چشمهایم
تبريك!
کمی آن طرف تر ...
آنجا که رازی،نیست!
یا الله

 

مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
مرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386

 

 

ღღخاطرات خادم امام رضا(ع) ღღ
ღღ کوچه ی شهر دلم (جواد)ღღ
ღღسایه عشق (نگار )ღღ
ღღهوای دل(بیدل) ღღ
ღღفرشته بنفش(فریده) ღღ
ღღپیچک احساس(پریا)ღღ
ღღ راه حقیقت(مهرانوش)ღღ
ღღمیدونم یه روز میای (عبدالله)ღღ
ღღطنین گامهای عشق(منوچهر)ღღ
ღღتک ستاره شب(فاطمه)ღღ
ღღدوباره زندگی(ریحانه) ღღ
ღღسایه روشن خیال(آنیتا)ღღ
ღღشهر ناز(نیلوفر)ღღ
ღღحریم دلღღ
ღღسردادن آوازعشق برای خداღღ
ღღ سودای دل(سارا) ღღ
ღღ ذاکر عاشوراییღღ
ღღ احساسات من(نازنین)ღღ
ღღ در کوچه های تنهایی(شبنم)ღ
ღღخورشید درون ღღ
ღღ نیلوفر آبی ღღ
ღღ نقاب شب(مهدی)ღღ
ღღ دف و کوزهღღ
ღღنور و صوتღღ
ღلینکستان ادبیات و موسیقی(دانلود)ღ
ღღ سر عشقღღ
ღღ دختری از جنس بارونღღ
ღღقلب پاکღღ
ღღمسافر خسته(ندا جون)ღღ
ღღو خدایی که در این نزدیکیست(ستاره)ღღ
ღღpersian-eckankar
ღღ اقیانوس عشق و رحمت(ندا) ღღ
ღღ دکتر حسابی(پویا)ღღ
ღღکوزه ی لبریز سوال(یلدا)ღღ
ღღsokout(fatima)ღღ
ღღاز سخنان بزرگان(یدالله)ღღ
ღ♥ღ تنهاتر از خدا ღ♥ღ
ღ♥ღ زمان باز یافته(مریم)ღ♥ღ
ღღ کلبه ی شیشه ایღღ
ღღ فرزانه کوچولوღღ

 

 


***